محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
مقدمهء مصحح 105
آثار عجم ( فارسى )
« در وسط حقيقى آن گلگشت ، عمارتى است هشت . . . « 1 » » ؛ « . . . در ميانش ، حوضى است از سنگ مرمر و در فضاى باغ نيز آبشارهايى بىمر . . . « 2 » » . فرصت به سرهنويسى در نثر فارسى و سرودن اشعار به پارسى مطلق ، علاقهء فراوان دارد و هم در آثار عجم و هم در برخى از منشآتش ، به تكلّف پارسىنويسى مىكند ؛ اما متأسفانه در تشخيص واژگان اصيل پارسى از لغات دساتيرى فرو مىماند و به قول مرحوم استاد ملك الشعراء بهار ، واژههاى دساتيرى ، از طريق برهان قاطع ، در شعر و نثر فرصت راه مىيابد « 3 » . علاقهء فرصت به دساتير تا بدانجاست كه حتى از كتابهايى چون دساتير مهآباد ، در شعر خود بعنوان آثارى جاودانه و مقدس چون اوستا و زند ياد مىكند : از دساتير مهآباد است تا نام و نشان * تا كه از زند است و استاكيش زرتشت استوار دشمنت را اهرمن پيوسته بادا رهنمون * دوستت را باد يزدان در دو گيتى دستيار « 4 » فرصت با افتخار فراوان ، از توان خويش در پارسىگويى منظوم و منثور سخن مىراند و در پاسخ كسى كه از وى خواسته بود تا سخنى منظوم به پارسى بگويد ، مىنويسد : « . . . بيچاره ندانست كسى كه قادر به گفتن سخن منظوم باشد و از لغات فرس با خبر بود ، البته مضامين مذكوره را به اسهل وجهى به رشته نظم تواند كشيد . . . خلاصه . . . شروع به گفتن چنان قصيدهاى كه موشح و مزيّن است . . . نمودم و هشت بيت از آن را در عرض نيم ساعت تقريبا گفتم . . . »
--> ( 1 ) . همانجا ، ص 517 . ( 2 ) . همانجا ، ص 517 . ( 3 ) . سبكشناسى بهار ، جلد سوم ، ص 291 . ( 4 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 305 .